جورج جرداق ( مترجم : حجازى )

73

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )

خود بيخبرند ولى خدا از كارهاشان بى خبر نيست و آيندگان بدنبال گذشتگان مى روند آگاه باشيد و چون خواهيد به كار زشتى دست زنيد ، مرگ را كه ويرانگر لذتها و دركوبندهء شهوتها و براندازندهء آرزوهاست به ياد آريد و از خدا يارى جوئيد تا فرمانش را ببريد و نعمت هاى بى شمارش را سپاس گوئيد ) در اينجا امام ، از دگرگونى دنيا سخن بميان مى آورد ، پيروزى و شكست نعمت و نقمت ، تندرستى و بيمارى ، مرگ و حيات ، سختى و آسايش و اين فلسفهء ماده و طبيعت است كه هميشه بيك حال نمى ماند و انسان نمى تواند بجهان دگرگونه تكيه كند و بر اين استوانهء گردان بماند ، پس بايد تكيه‌گاهى و الا و پايدار و دگرگون ناپذير براى خود بجويد و بمعنويت گرايد و چون بر طبق قانون آفرينش هر عملى را عكس العملى است و مرگ آغاز دوران واكنش هاست بايد به ياد مرگ باشد و از زشتكارى و تباهى بپرهيزد و از خداوند توانا براى پاكى و درستى يارى بخواهد و بديگر نقش ، امام چهرهء واقعى دنيا را ترسيم مىكند و چنين مى فرمايد : ( سرچشمهء دنيا و رودبار خروشان آن تيره و گل آلود است ، كوته‌بينان را بشگفتى مى آورد و آزمايش شدگان را به نيستى مى كشاند فريبنده‌اى گذر است ، كه نورش بخاموشى مى گرايد و سايه‌اش برچيده مىشود و

--> ( 1 ) - خطبهء 98 نهج البلاغه